سيف بن محمد سيفى هروى

36

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

و [ او ] نبيرهء ملك مغفور سعيد كرت طاب ثراه [ بود ] و ملك كرت به لشكركشى و قلعه‌گشايى مشهور . [ 144 ] از ثقات هرات شنيدم كه عزّ الدين عمر مرغنى در عهد غياث الحق و الدين در خراسان هر مقامى را به يكى از فرزندان و برادران خود مفوض گردانيد . خطهء هرات را به حكم سلطان ، به جهت خود تعيين فرمود ، و غرجستان را به حسام الدين على عمر مرغنى داد و قلعهء خيسار را كه به حصانت ، و اعتدال هواى روح‌پرور و عذوبت آب خوشگوار و كثرت اشجار مثمره گوش نشنيده و چشم نديده ، به ملك تاج الدين عمر مرغنى ارزانى داشت و گفت : اى برادر [ 145 ] تقلّد قلعهء خيسار را با حكومت ولايت غور به تو حواله كردم . و بعد از چندگاه حكومت ولايت غور به پسر او ملك ركن الدين خيسار رسيد و ملك ركن الدين از فرزندان و نبيرگان خود ، ملك شمس الدين كرت را برگزيد و همگى همّت به كار او مصروف داشت . و [ 146 ] به هر امرى كه ملك ركن الدين او را مأمور كردى ، سعى تمام به جاى آوردى ؛ و امور صعبى را كه ابطال بزرگ حال از آن عاجز بودندى ، به دو مفوض گردانيدى . [ 147 ] و ملك ركن الدين با او مشورت كردى ، و در سفر و حضر از شمايل پسنديده و اقوال و افعال محمودهء او مبتهج و مسرور بودى . و ملك شمس الدين در جميع احوال بر سير و خصال ابا و اجداد بزرگوار خود رفتى . [ 148 ] 22 . حكايت ملك ركن الدين خيسار چنين شنودم از ثقات هرات ، كه چون چنگيز خان قلعه‌هاى خراسان را فتح كرد ، و كار به محاصرهء قلعهء خيسار رسيد ، عزيمت آن كرد كه از ابناء خود يكى را با سپاهى به ولايت غور فرستد ، تا قلعهء خيسار را بگيرد . رؤوس سپاه او گفتند كه در كتب پيشينيان ، چنين خوانده‌ايم ، و از پيران جهان ديده چنين شنيده ، كه از عهد سليمان پيغامبر صلوات اللّه عليه [ 149 ] هيچ پادشاه و شاهنشاه و شهريار را بر قلعهء خيسار دست اقتدار و حكم تصرف نبوده ، الّا ملك اسلام غور را ؛ و لشكر به محاصرهء آن قلعه فرستادن و آن را خراب كردن از مصلحت بعيد مىنمايد . چنگيز خان فرمود : نقاشان را - كه آن قلعه را ديده باشند - حاضر گردانيد ، تا هياكل اماكن و صور مواضع غور را با قلعهء خيسار ، بر كاغذى بركشند . چون نقش‌بندان و چهره‌كشان ، مثال را بر